تابستون هم رو به پایان است ، تابستانی گرم ، پر خاطره و کمی شلوغ که فرصت نوشتن را از من ربود… از خاطرات خیلی جالبی که در این تابستون داشتم کسب درآمد خلاقانه تو بود که مثله همیشه با ابتکاری جالب و بی نظیر کاردستی و سفال های زیبایی را که درست کرده بودی [...]
قرار بود ۱۱ تیر مامان و بابام برن ماشین هارپی که توی تعمیرگاه بود بگیرن و ما با اون بریم دور بزنیم منم شامم را خوردم و آماده شدم ، مامان و بابا دنبالم آمدن رو پنجره عقب به انگلیسی نوشته بود من را عصبانی نکنید آخه ماشین مون مثل یک غول بزرگه !! پشت [...]
نوشته شده توسط : کیانا قرار بود با هلیا از ۵ تیر تا ۹ تیر با مامان هامون به کیش بریم روزهای اول زیاد به من خوش نگذشت چون پشه دست هامو نیش زده بود و خیلی بد باد کرده بود ولی جاهای خوبی رفتیم ولی مثلا من نمی تونستم دست بزنم و یا خیلی [...]
مدت زیادی بود که من توی سایت به دلایل روزمرگی های معمول ، مشغله کاری و تنبلی توی سایت چیزی ننوشته بودم که البته کیانا خانم جبران کردن و خلاصه ای از خاطرات خودشو نوشته که امروز به صورت جداگانه توی سایت وارد می کنم و امیدوارم مامان تنبل دست از تنبلی برداره و اونم [...]